امروز ک از کلاس اومدم ساعت۶بود اون حسی و داشتم ک میرفتم بیرون حس میکردم بیرونی بعدشم میدیدمت اما امروز هرچقد این حس ام اومد عقلم میگف تواصلا این شهر نیسی همش حس میکنم هستی...
اما ی حس متضادشم میاد تودلم اینک دوسم نداری یا اینک اصلا شمارمو نداری یا برناممو نداری ک زنگ نمیزنی یا خوشبینانه اشم اینکه هنوز بهت وقت نرسیده بری ب جایی زنگ بزنی نمیدونم کدومه...
همش میگم شاید کلا منو یادش رفته یا یکی دیگ هست ک ب اون زنگ میزنه...
خیلی حرفا هست ک نگفتیم ولی نیسیم ک بگیم!
برچسب:
نویسنده: کیارش قنبریپور